تبليغاتX
زمین سردست و برف آلوده و تر هوا تاریک و توفان خشمگین است کشد مانند سگها باد زوزه زمین و آسمان با ما به کین است بنوش ای برف گلگون شو بر افروز که این خون ¸خون ما بی خانمان هاست که این خون ¸خون گرگان گرسنه ست که این خون¸خون فرزندان صحراست در این سرما گرسنه زخم خورده دویم آسیمه سر بر برف چون باد ولیکن عزت آزادگی را نگهبانیم آزادیم آزاد خاطرات یک شمع - جای خالی
 

ای شکاف ذهن من

ای تو، دوست خوبم

می خواهم جای خالیت را، با من پر کنم !

چاره چیست؟

به جدال می روم ،

به جنگ

با توده ای که از خود ساخته ام ،

از من تکرار شده .

می خواهم آنقدر تکرار شوم تا شکاف ذهن ام پر شود

با ارتشی از خودِ تکرار شده ام،

که به جدال با خود پرداخته

برای رهاییدن از خود

یعنی از تو!

 

+ نوشته شده در  87/03/04ساعت    آذردخت پولادزاده  |